Wednesday, June 27, 2007

روزمره...

هوالمحبوب
ديروز، 5 تير سال 1386 ، باران عجيب و غريبي كه مي باريد من را حسابي خيس كرد! خيس ها! يعني يك خيس مي گويم، يك خيس مي شنويد!!
ولي خوب بود. خوش گذشت!
زندگي آرام است. گاه گاه خبري در روزنامه آدم را مي خنداند يا عصباني مي كند. و هر از گاهي ديدن يك فيلم روز را تازه مي كند و يا خواندن يك كتاب روح را.
انگار منتظرم يك اتفاق بيافتد. نمي دانم چه اتفاقي يا چطوري يا كجا يا چي! اما انگار در حالت انتظار به سر مي برم. خودم هم مطمئن نيستم.
براي روز مادر هم هنوز هيچ تصميمي نگرفته ام.